در میان صفحات براق مجلههای مد، اگر دنبال الهام گرفتن هستید، به آدمهایی دقت کنید که واقعاً توانستهاند از جمع متمایز شوند. فرقی نمیکند سبکشان مینیمال باشد یا ماکسیمال؛ چیزی که اهمیت دارد این است که به آن سبک، با انتخاب و هویت خودشان رسیدهاند.
Carolyn Bessette-Kennedy لباسهای ساده و مینیمال نمیپوشید چون میخواست صرفاً شبیه یک ترند خاص به نظر برسد. سبک او ادامه طبیعی تمام شخصیتش بود؛ از کار و سبک زندگیاش گرفته تا ریتم نیویورکی که در آن زندگی میکرد و اعتمادبهنفس آرامی که همراهش داشت. همهچیز در ظاهر او با هم هماهنگ و معنادار بود.
در نقطهای دیگر، Iris Apfel فقید را میبینیم؛ استادی در ماکسیمالیسم. اما نسخه او از این سبک، ریشه در شادی، کنجکاوی و روحیه بازیگوشش داشت. برای او «بیشتر» همیشه «بهتر» بود، اما نه بیهدف و بیفکر. نزدیکتر به خودمان، Mariam Yehia هم همین درس را به ما میدهد. او صرفاً برای نمایش متفاوت بودن لباس نمیپوشد؛ چه در سفر با فرزندانش باشد، چه در حال انجام کارهای روزمره یا طراحی، آن استایل راحت، ورزشی، جسور و لایهلایه کاملاً با زندگی واقعیاش هماهنگ است. همین اصالت است که او را «خوشاستایل» میکند، نه فقط «خوشلباس».
و بعد میرسیم به Sheikha Moza bint Nasser. بله، او برخی از خاصترین و ارزشمندترین لباسهای اوتکوتور دنیا را میپوشد، اما وقتی آن لباسها را بر تن او میبینید، انگار جان تازهای میگیرند. تقریباً هیچوقت نمیشود حدس زد که او یک طراحی را چگونه تفسیر خواهد کرد، چون برایش هیچوقت فقط خود لباس مهم نیست. سلیقه او حاصل تجربه، شهود قوی و احترامی عمیق به فرهنگ، پوشیدگی، تاریخ و هنرِ ساخت است. تفاوت دقیقاً همینجاست: فرق میان «پوشیدنِ مد» و «تجسمِ واقعیِ استایل».
دفعه بعد که وسوسه شدید فقط چون Princess Diana زمانی مقابل دوربین پاپاراتزیها شلوارک دوچرخهسواری پوشیده بود، شما هم همان را بخرید؛ یا چون Kendall Jenner با تاپ و شلوار جین ساده فوقالعاده به نظر میرسد، بخواهید همان را یونیفرم روزانهتان کنید، یک لحظه مکث کنید.
استایل شما بازتاب زندگی شماست؛ کارتان، عادتهای روزمرهتان، چیزهایی که دوست دارید یا ندارید، فرهنگتان، گذشتهتان و ریشههایتان. صرفاً نسخهای از چیزی که از قبل وجود دارد نشوید، وقتی این فرصت را دارید که مسیر بسیار زیباتری را طی کنید: کشف سلیقه و هویت منحصربهفرد خودتان.
